فوايد خواندن حديث کساء
پروردگار عالم ارتباط برقرار كرد و حاجات خود را از او طلبيد؛ ولى مسلم است
كه مكانهاى
پاك و مقدس، از يك سو، در ايجاد زمينهى روحى بهتر، براى توجه قلبى به عالم
اعلا و
از سوى ديگر، به دليل عنايات خاص پروردگار به آن مكانها، داراى آثار
ويژهاى هستند.
آنچه در جمع بندى روايات در ارتباط با مكان دعا قابل بيان است، آنكـه
اگـر دعـا و
نـيـايـش در مكانهايى چون مسجدالحرام، كنار خانهى كعبه، حرم مطهر امام
حسين(ع) به
ويژه پایین پای قبّرآن بزرگوار[1] و اگر هيچ يك از اينها ميسر نشد، در
مسجد مقدسى
صورت گيرد، زودتر به نتيجه مىرسد. به منظور روشن شدن نقش مكان در استجابت
دعا به ذكر
يك روايت بسنده مىكنيم.
خداوند دوست
دارد در مكانهايى او را ياد كنند
ابوهاشم
جعفرى، يكى از ياران برجستهى امام هادى(ع) مىگويد: روزى امام(ع) بيمار
شدند و از
من و محمد بن حمزه و ديگر ياران حضرت خواستند
كه نزد ايشان برويم. محمد بن حمزه پيش از من نزد امام(ع) رفته بود و پس از
بازگشت از
منزل امام(ع)، به من گفت: حضرت مىخواهند كسى را به كربلا بفرستيم تا در
حرم امام حسين(ع)
براى شفاى ايشان دعا كند. به محمد بن حمزه گفتم : چرا به امام(ع) جواب مثبت
ندادى؟
من خود به كربلا مىروم و براى شفاى حضرت دعا مىكنم. پس از آن وقتى به
خانهى امام
هادى(ع) رفتم و خدمت ايشان رسيـدم، در پـاسـخ به خواستهى حضرت گفتم:
فدايتان شوم !
خودم به كربلا مىروم و در آنجا براى شمـا دعـا مـىكنـم. پـس از آن از
محضـر امـام
هـادى(ع) مرخص شدم. در راه، على بن بـلال ـ يكى از ياران امام(ع) را ديدم و
دستور امام
را به اطلاع او رساندم. على بن بلال با تعجب پرسيد: امام هادى(ع) به كربلا
چه كار دارند؟
ايشان خود امام هستند و عظمت دارند و عظمت ايشان كمتر از كربلا نيست و ...
ديگر بار
نزد امام(ع) رفتم و سخن على بن بلال را خدمت ايشان عرض كردم. امام در
پـاسـخ سـخـن
او فـرمودند: به على بن بلال مىگفتى كه رسول خدا( ص ) با آنكه عظمتشان از
كعبه و
حجرالاسود برتر بود، به دور كـعـبــه طـواف مـىكـردنـد و حـجـرالاسـود را
مىبوسيدند.
با آنكه حرمت مؤمن از كعبه برتر است، خداوند دستور داده است كه مؤمنان
دور كعبه طواف
كنند. پس مكانهايى وجود دارد كه خداوند دوست دارد در آنها او را ياد كنند
و از او
چيزى بخواهند. من هم دوست دارم كه در اين گونه مكانها (كه نمونهاى از آن
كربلاست)
برايم دعا شود.
سپس امام(ع)
خطاب به من فرمودند: «اى ابوهاشم! چرا اين مطالب را به على بن بلال نگفتى؟»
من در پاسخ
عرض كردم: «فدايتان شوم! اگر من نيز به اين خوبى اين نكات را مىدانستم، به
طور حتم
آنها را به او مىگفتم و در مورد دستور شما چون و چرا نمىكردم».[2]
